اوناییکه اینجا لینک شدن بدونن که انجومن علمی انگلیسی زبونهای سیرجان و وبلاگهاشون در یه دسته قراردارن . خوشا این وبلاگ دایره المعارف تون .
(کامنتی که با نام ِ کاربری ِ «بلخی ملقب به براتوگان» برای پست ِ قبل گذاشته شد)



اولین واکنشم ، این قصد بود که کامنت را پاک کنم، اما بیشتر که تامل کردم متوجه شدم کامنت آنقدر رسوا هست که بهتر است بماند اما نقد شود و به داوری دوستان بگذارمش.

کامنت گذار، نامش را ننوشته است و به جای نام خود، از یک نام ِ کنایه آمیز استفاده کرده است.
این ظاهراً یعنی دوست نداشته که این کامنت با شخصیت ِ شناخته شده ی حقیقی یا مجازی اش ارتباطی داشته باشد. احتمالاً خجالت می کشیده که با نام ِ حقیقی یا مجازی ِ شناخته شده ی خود چنین کامنتی بگذارد. به عبارت دیگر، خود نیز این کامنت را زشت و مغرضانه میدانسته و خواسته است که کسانی که او را می شناسند از این حرکتش داوری نامناسبی در باره ی او پیدا نکنند و از پرداخت ِ هزینه های بر آمده از چنین رفتاری، با مخفی شدن پشت ِ یک هویت ِ ناشناس، معاف شود.
تا حدودی، این وضعیت ِ مدرن شده ی همان «غیبت» ِ سنتی است. وقتی که در غیاب ِ کسی او را نقد می کنیم، یا به کنایه و مسخره می کوشیم به او ضربه بزنیم، توان پرداخت ِ هزینه ی انتقاد ِ رو در رو را نداشته ایم یا از ضعف انتقاد خود و پاسخی که ممکن است فرد ِ مورد انتقاد به ما بدهد بیمناک بوده ایم، پس ترجیح می دهیم در شرایطی نا برابر و بدون اینکه فرصت دفاع را به فرد مورد غیبت بدهیم، به او در نظر دیگران ضربه بزنیم. می دانیم که اگر روایتی را یکطرفه بگویند، معمولاً حق به راوی داده می شود. اما این کار، حتا در صورت منطقی بودن تمام ِ دلایل، مغالطه است زیرا دلایل طرف ِ مقابل شنیده نمی شود و داوری یکجانبه صورت می گیرد. اما اینجا بر خلاف ِ غیبت ِ سنتی، فرصت پاسخگویی برای من فراهم است.

اشارات ِ کنایه آمیز به به نقل قول هایم از جلال الدین بلخی و براتیگان مانند اغلب کنایه ها، احتمالاً از عصبانیت و درماندگی ناشی شده. کودک ِ درون ِ ما، در شرایطی که تحریک می شود، و احساس می کند که لازم است حرفی را بگوید اما توانایی ِ استدلال، شجاعت و شرافت ِ کافی برای ابراز ِ صریح ِ حرف های خود را ندارد، به کنایه متوسل می شود. اما بخش ِ بالغ ما گلایه هایش، ناراحتی هایش و انتقاد هایش را منطقی، روشن و منصفانه مطرح می کند و آماده ی شنیدن پاسخ می شود.
در هر حال برای اینکه نشان دهم چنین کنایه هایی، تاثیری بر تصمیم گیری ام برای آنچه اینجا می نویسم ندارد، بهتر است بگویم که افتخار می کنم از جلال الدین بلخی شعر نقل کنم و لذت ببرم و یاد بگیرم و دیگران را هم در این لذت شریک کنم. از براتیگان هم باز اگر مطلبی را مناسب دیدم، اینجا خواهم آورد.

در مورد لینک ها شاید بهتر باشد توضیح دهم که لینک های این وبلاگ عبارتند از کسانی که مرا لینک کرده اند و کسانی که نوشته هایشان را دوست دارم و خوشبختانه اغلب هر دو دلیل، همزمان در کار بوده است. در مورد کسانی که لینکم کرده اند، به احترام ِ دوستی شان و برای تشکر از لطف ِشان من هم متقابلاً لینک شان کرده ام، مثل همین وبلاگ «انگلیسی زبانهای سیرجان» که خدا می داند شاید از من و کامنت گذار ِ نقابدارم بسیار بهتر و انسان تر باشند. شخصاً از بخش ِ معادل های انگلیسی ِ ضرب المثلهای فارسی در وبلاگشان استفاده کرده ام. کسانی که وبلاگ های شان را دوست دارم را هم خودم یکجانبه لینک کرده ام، تا دوستان دیگرم با آنها آشنا شوند. همان طور که من با بسیاری از دوستانم از طریق دوستان دیگر آشنا شده ام، همواره کوشیده ام دوستان خودم را با هم آشنا کنم.
کامنت گذار ِ پرده نشین، هشدار داده که وبلاگ ِ دوستان ِ خونگرم ِ سیرجانی من، و دیگر دوستان نازنینم که لینک شده اند، در یک دسته هستند. واضحاً تنوع قابل ملاحظه ای در هر مجموعه از لینک ها و اصولاً در میان انسان ها وجود دارد. بعضی وبلاگ هایی که اینجا لینک شده اند، دوستان قدیمی اند، بعضی وقف ِ ادبیات، بعضی دارای غنای احساسی، بعضی یادداشت های شخصی و ... هستند. به نظر من همین رنگارنگی انسانی خوش است و کسانی که علاقمند به دسته بندی کردن و مرز گذاشتن بین انسانها هستند، از درد های کهنه ی فکری و فرهنگی رنج می برند و بهتر است به فکر درمان باشند. آدم ها گوناگونند، اما همه محترم و ارزشمندند. کسانی که نمی توانند این را بفهمند، یا به هر نحوی خود را بالاتر از آن می دانند که با دیگر برادران و خواهران ِ خود در جمع انسانیت در یک ردیف بنشینند، به خانه من دعوت نیستند و در این وبلاگ خوشامدی انتظارشان را نمی کشد و خوشحال میشوم زحمت را کم کنند و بگذارند کسانی که مهربان تر،  و فارغ تر از این محدودیت های فکری هستند، حرف بزنند...

یاد آن قصه افتادم که مرد ثروتمندی وارد مجلس پیامبر شد و نشست، متوجه شد که کنارش مرد فقیری نشسته، لباسهایش را جمع کرد. پیامبر توبیخش کرد و او شرمنده شد. من ِ حقیر ِ سراپا گناه که هیچ ربطی هم به پیامبر ندارم، اما اگر دوستی، خود را بالاتر از آن بداند که لینکش کنار لینک ِ دوستان ِ خوب ِ من در وبلاگ «انگلیسی زبان های سیرجان» قرار داشته باشد، در درجه ی اول این امر ارزشش را در نظرم کم می کند. بچه های سیرجانی به جز شهرستانی بودن و شور و شوق برای وبلاگ نوشتن چه گناهی دارند که باید این طور در موردشان صحبت شود...
 

پی نوشت ۱: روز زن مبارک باد