شبانه
شب شد و بوی باران آمد.
بوی باران از درز ها و شکاف های ناپیدا وارد شد و شادمانه خودش را میهمان ِ ما کرد و آرام آرام، روی ِ تنفس ِ ما نِشَست.
باران ِ مبارک ِ شهریور، که روی بیابان ِ بیرون ِ پنجره های قطار نازل شد.
آخ... که چقدر بوته های خار و خاک های ِ خشک انتظارش را کشیده بودند.
حالا چشم ها را رو به آسمان می بستند و دهان را باز می کردند که گلوی شان تازه شود، نفس های عمیق می کشیدند که لحظه های ِ وصل را - پس از آن همه آفتاب و خشکی و خاک آلودگی - مزمزه کنند.
به رئیس گفتم شمال بودم و باران، جنگل های روی کوه ها را تیره تیره هاشور زده بود.
دریا زیر ِ آسمان ِ خاکستری، سپید می زد و روشن بود. ساحِل، مایل بود و ابر ها ی سیاه مثل حلقه حلقه های دود ِ لطیف، مثل ِ رؤیا، پایین آمده بودند و آن ته ِ منظره را قاب گرفته بودند.
گفتم باران که می آید سرخوش و آرام و عمیق می شوم. دلم می خواهد خیره شوم، فکر کنم، فرو بروم.
بوی شب های زمستانی آمد... که دلم برای شان تنگ است، شبهای درس، شبهای جدّی ِ لطیف. شبانه های ِ هوای مرطوب ِ با خود نشستن، با خود دراز کشیدن، با خود سیگار دود کردن... شبهای گوشه ی دنج ِ لای کاج ها.
که خیره شوم در حرکت های پر حرارت ِ دستان ات که هوا را مایل می شکافند، مثل ِ برق، مثل ِ ضربه ی ناگهانی ِ سرنوشت که فرود می آید...
2
پیامک
- فردا من قراره برم استخر اینا، اما دوست دارم که بشه که بیام. حالا فردا بهت میگم مجید جونم.
- اوکی، دوسِت دارم، استخر محو ِ تنِت میشه اگه بری اونجا، اگه هم بیای اینجا، خونه طربناک میشه و من محو ِ لبات..
سلام
خدایا
از آن مهربانی ها و خجستگی ها
که در آوند های درختان روان کردی
و مایه ی رقص ِ برگها و شاخه ها در باد را از آن فراهم آوردی،
و دوست داشتن را
چنین به آن شیرین کردی،
بر ما فرو ریز...
4
حال ام خوب است
تلفن که می زنی
بعد از بی جواب ماندن ِ تماس ام
تبخیر می شوم
نارنجی ِ لطیف می شوم
در صدات
که مخمل است، که برگ گل است، که صبح است.
ثانیه ها سنگین بوده است
روی سینه ام
حالا که آه...
حالا که بهتر نفس می کشم، می فهمم.
خدا خدا کرده بودم که بن بست نشویم.
جان ِ جهان باز مرا نواخته است.
آشفتگی هایم را
بی طعمی ِ تصویر ام در آینه را
به یک کرشمه خریده است.
پاسخ بوده است.
کم نیاورده است...
5
خالی
خیره شدن به
کفش های خالی ات
جای سیاه شدگی پاهات روی ِ تویی ِ کفش