من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شُکر که یاران ِ شهر بی گنهند
...
جفا نه شیوه درویشی است و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
...
غلام همت دردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند

به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن ِ طاعت، به نیم جو ننهند

...